فرزندم
اولین و آخرین کسی که برایش زانو خواهم زد فرزندم خواهد بود آن هم برای بستن بند کفشهایش!
نویسنده :
مامان
10:23
تولد یه مامان !
با تو و در کنار تو تولدم را جشن میگیرم بهترین بهانه برای نشاط منی وروجکم ! ...
نویسنده :
مامان
9:48
عید همه مبارک !
وروجکم ! سال 91 هم تموم شد ! سالی که پر از فراز و نشیب بود برای هر سه تامون ! از شیر گرفتن تو مهمترین دغدغه من بود که به راحتی تو از پسش براومدی مامانی! فرازهای زیادی داشتیم که بودنشون باعث میشد هیچ نشیبی به چشممون نیاد ! امسال گذشت ! تو پسر برف هستی ولی از من به تو نصیحت مامان جان ! بهار که میشه دل آدم هوایی میشه ! نمیدونه چی میخواد ! ولی یه چیزهایی میخواد ! همیشه من همین حس رو توی اردیبهشت و بهار داشتم ! از اون موقع که 15-16سالم بود و همه فصل بهارم توی حیاط زیر درخت سیب خونه آقا جون و روی پله ها میگذشت و با صدای مامانم میفهمیدم یه دو ساعتی هست اینجا نشستم و به درختها و آسمون زل زدم !و راهی خونه میشدم ت...
نویسنده :
مامان
9:22
یه وروجک 2 ساله با عکس فقط برای داداش مهدی!
با عشق و بدون شرح !
دو سال پیش از این !
دو سال پیش مهمان خانه ام شدی تا با تو بالندگی تلاش پشتکار موفقیت احساس و همه چیز را بیاموزم عزیز دل دردانه من تولدت هزار بار مبارک باشد! از همه دوستان عزیزی که در پست قبل تولد وروجکم رو تبریک گفتن و یادمون بودن بی نهایت ممنونم ! ...
نویسنده :
مامان
17:58
خدایی کن !
نگاه کن به کوچکی و بی پناهی و نیازهای لحظه به لحظه اش. که دمی تو را از خود غافل نمی خواهد و نمی تواند ببیند. هیچ کسی را در دنیا نمی شناسد جز تو. با هیچ کس پیوندی ندارد جز تو. به هیچ کس امید نمی بندد جز تو. به هیچ کس آرام نمی گیرد جز تو. فقط و فقط تو را می شناسد و تو را می خواهد. عجیب "یکّه شناس" است. اوج نیاز و بیچارگی اش را حس می کنی؟ اوج قدرت و حیات خودت را درک می کنی؟ اگر او را محروم کنی، چه کسی او را می پرورد؟ و تو... که خود او را آورده ای و خواسته ای و دوست داشته ای؛ می شود محرومش کنی؟ می شود کنارش نباشی و نمانی؟ آن هم زمانی که نیاز و تکیه گاه و امید او، فقط و ...
نویسنده :
مامان
9:33






