برای عشق کوچکم
محمدصدرا
مادر...
مادر که باشی گاهی انقدر نخوابیدی که چشمانت هنگام شیر خوردن نوزادت روی هم میرود و ناگاه چشم باز میکنی و میبینی فقط چند ثانیه ای گذشته و تو باز هم از ترس خفه نشدن کودکت از خواب پریده ای... مادر که باشی گاهی آنقدر نرم میشوی که وقتی نیمه شب برای چندمین شب که کودک 5 ماهه ات از خواب برمیخیزد و با چشمان بسته و خواب آلوده گریه که نه جیغ و ناله میزند.کمی صبر میکی اما به ناگاه می شکنی و میباری پا به پای کودکت... مادر که باشی گاهی پاهایت برایت حکم دست هایت را دارند وقتی کودک گریانت در آغوش توست و لحظه ی نمیتوانی از او دست بکشی و کاری انجام بدهی وسیله ای که لازم داری با دست پا بر میداری... ...
نویسنده :
مامان
8:07
السلام علیک یا ابا عبدالله
وروجک من 2
عرفه
عید قربان مبارک امروز 5/8/1391 ساعت 12و 30دقیقه نیمه شب امروز دلیل بی خوابی های شبانه اش رو فهمیدم وروجکم دندونهای نیش پایینش جوونه زده پس میشه 12تا دندون امروز بردمش دعای عرفه دمار از روزگارم درآورد نذاشت یه کلمه بفهمم از بس همش میگفت دَر! یعنی بریم بیرون ! عزیز رو تنها گذاشتیم و اومدیم بیرون همش دنبال پسر بچه ها میدوید و داداش داداش میکرد ! وروجکم سننتی خون شده چشماش رو میبنده و با صدای افتخاری یا شجریان دهنش رو باز میکنه و دستهاش رو تکون میده شیرین زبون شده دنبال آقا سوسکه میدوه و میگه :آسو !آسو ! بعد دمپای برمیداره و میره دنبال سوسکه باباش...
نویسنده :
مامان
15:59





