واکسن زدی بالاخره
سلام فدای قد وبالات عزیزززززززززم! دیروز صبح با بابا رفتیم برای واکسن زدن ! هوا خیلی سرد شده بود و تو هم تی شرت تنت بود ! الحمدلله تا حالا که خبری از سرما خوردگی نیست! از در که رفتیم تو به همه میخندیدی تازه از خواب بیدار شده بودی و سرحال بودی! خوابوندمت روی تخت و اول قطره فلج اطفال خوردی! کاش میشد ازت عکس بگیرم قیافه ی عزیز مامانی خیلی چروک شد .بعد واکسن هپاتیت ب بهت زد روی پای راستت اول با تعجب به سرنگ نگاه کردی ولی وقتی خانمه برات زد جیغ بنفشی کشیدی! بعدش فوری ساکت شدی! برای زدن واکسن سه گانه که آماده ات کردم فهمیدی چیه و با دیدن سرنگ خانمه نزده شروع به گریه کردی! بابا اینقدر قربون صدقه ات رفت که همه نگاهش میکردن! برای ...
نویسنده :
مامان
10:23




