آقا محمد صدراآقا محمد صدرا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 22 روز سن داره

محمد صدرا جان

اللهم عدتی ان حزنت... 😍

واکسن زدی بالاخره

سلام فدای قد وبالات عزیزززززززززم! دیروز صبح با بابا رفتیم برای واکسن زدن ! هوا خیلی سرد شده بود و تو هم تی شرت تنت بود ! الحمدلله تا حالا که خبری از سرما خوردگی نیست! از در که رفتیم تو به همه میخندیدی تازه از خواب بیدار شده بودی و سرحال بودی! خوابوندمت روی تخت و اول قطره فلج اطفال خوردی! کاش میشد ازت عکس بگیرم قیافه ی عزیز مامانی خیلی چروک شد .بعد واکسن هپاتیت ب بهت زد روی پای راستت اول با تعجب به سرنگ نگاه کردی ولی وقتی خانمه برات زد جیغ بنفشی کشیدی! بعدش فوری ساکت شدی! برای زدن واکسن سه گانه که آماده ات کردم فهمیدی چیه و با دیدن سرنگ خانمه نزده شروع به گریه کردی! بابا اینقدر قربون صدقه ات رفت که همه نگاهش میکردن! برای ...
8 شهريور 1390

6 ماهگی

سلام عزیز دلم! فردا نوبت واکسن 6 ماهگیته! همش میترسم تب کنی و مثل واکسن دو ماهگی ات اذیت بشی! بهت استامینوفن دادم تا فردا کمتر درد بکشی! الان هم خواب راحتی رفتی! امشب مهمونی بودیم ظرف خربزه از دور به تو چشمک میزد که پنجه های دستت تا انتها توش فرو رفتن! داری غیر قابل کنترل میشی ها! خدا روشکر!!!!!!!! اینقدر بچه هست که نمیتونه توی 6 ماهگی تکون بخوره! الحمدلله اینها نشون میده تو سالمی ! دیگه برم بخوابم که فردا زودتر بیدار بشم و برای تو جون داشته باشم!
6 شهريور 1390

به روز شدم

سلام محمد صدرای گلم!!!!!!!!         25/5/90 حدودا 4 روزه که میتونی خودت رو به جلو پرت کنی و دستت رو به هرچی میخوای برسونی!       وقتی راه میری با اینکه هنوز چهار دست و پا نمیری و سینه خیز میری خیلی ذوقت رو میکنیم! بابا همش دستات  رو میگیره و راهت میبره و میگه : تاتی مارموش تا در خونه عموش! وقتی میخندی اینقدر دو نفری قربون صدقه ات میرییییییییییم! که حالمون بد میشه بابا میگه ببرش الان گازش میگیرم کافیه یک حرف جدید از دهنت بیرون بیاد ما ادات رو در میاریم و خودت ریسه میری! عاشق سیم شارژر و کابل و بطری آب معدنی، دوربین و پایه های...
25 مرداد 1390

عکسهای پسری!

  ٨٩/١٢/٧   شنبه 20 ربیع الاول      ساعت22:00 اینج ا من کوچولو ام و یک ساعتمه!   بیاین بقیه اش رو ببینین!     اینجا من تازه اومدم پیش مامانم! قرآن دستمه و از خدا برای ورود به این دنیای پر از رنگ و شلوغ کمک میخوام!   بالاخره رسیدم خونه ! بغل خاله عادله ام ها!خاله فائزه ازم عکس گرفته!   اینجا  هم یه ژست باحال گرفتم اگر چه چهار روزم بیشتر نیست!     همه  منتظر من  هستن! دارم میرم برای مراسم هفت روزگیم خونه مامان جون!       ببین چه ناز خ...
12 مرداد 1390

گوگله

داری زانوهات رو از روی زمین بلند میکنی و تاب تاب میخوری   خیلی خوشحالی از این که میتونی یک قدم چهار دست و پا بری! ...
9 مرداد 1390

هزیز دلم

90/5/5 دیگه میتونی دمر که میخوابی دماغت رو از روی زمین بلند کنی  و سرت رو کنار بذاری دیگه برای کمک های من جیغ نمیکشی! راستی پشت پاهات رو که میگیرم 10-20 سانت میری جلو ! دیگه داره میرسه اون روزی که همه وسایل خونه رو از سقف آویزوون کنم ! ...
5 مرداد 1390

بارسنگین

90/5/1شنبه یه طرف ماست 2 کیلویی رو سفت چسبیده بودی! بابا بلندت کرده بود و تو هنوز اونو ولش نکرده بودی ! پهلوون مامانی دیگه! ...
1 مرداد 1390